الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
472
الغدير ( فارسى )
- نفرين بر آن گروه كه در عداوت حيدر هماهنگ و همگام شدند ، بد كردند و تبهكار آمدند . - بر يعسوب دين ستم راندند و حق او را پايمال كردند ، ولى آن پاكمرد آزاده خشم خود فروخورد . - به روز « غدير » رسول حق نص ولايت قرائت كرد و همگان را خطاب فرمود و گفت : - از جانب حق پيام دارم كه فرمانش ابلاغ كنم . اينك زبان برگشايم : - على ، كارگزار امر خلافت است ، راه او گيريد كه پيشواى شما همو خواهد بود . - گفتند : به پيشوايى و حكومتش رضامنديم ، سرور و مطاع هموست . - آن روز ، راه رشد و صلاح را شناختند و فرداى آن به راه كورى شتافتند . - مصطفى درگذشت . آن يك گفت : على بر ما سرور و سالار باشد ؟ نه ، به لات و عزّا سوگند . - جمعى با على در نزاع شدند كه نه سابقهاى داشتند ، نه در گروه مسلمانان مقتدا و سرور بودند . - بر خوان خلافت خيمه زدند ، تا هرچه زودتر نوبت خود دريابند . - حدود و سياسات را به ناحق جارى كردند و فتواى ناروا راندند . - اين يك سخن آن يك زير پا نهد و آن يك فرمان اين يك نقض كند . - گويند : اختلاف امت خود رحمت است ! از اينرو ، يكى حرام كند ، ديگرى حلال خواند . - آيا پروردگار بشر يكتا نباشد ؟ يا دين او كامل نبود كه با دست اينان راه كمال گيرد ؟ - يا خدا را شرع نبى ناپسند آمد ، و اينان شرع بهترى را پايه نهادند ؟ - يا نه ، مصطفى فرمان حق بتمامى نگفت ، برخى گفت و برخى نهفت ؟ - شايد اينان انبياى پسين بودند كه چون رسول خدا درگذشت ، نوبت رسالت آنان گشت . - گويا احكام نبى از راه حق به در بود و اينان حق را به نصاب آن باز رساندند . - يا دين در عهد پيامبر كامل نبود و اينان به كمالش رساندند و استوارش داشتند ؟ - عجبا ! مگر نه قرآن گفت : دين شما را كامل كردم و نعمت هدايت را بر شما تمام كردم و